به الی عزیزم-۴ - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:31
الی عزیزم،کاش میدونستیم چه چیزایی قرار بوده اتفاق بیوفته و نیوفتاده،کاش میدونستیم اتفاق افتادنشون چقدر بد بوده و اندک دلیلی برای لبخند زدن داشتیم.
به الی عزیزم-۵ - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:31
الی عزیزم،نمیدونم نوشته های من رو بیست سال بعد میخونی یا سی سال بعد،فقط میدونم ،لحظه به لحظه ی چیز هایی که برات می نویسم رو زندگی کردم،نفس کشیدم و لمس کردم
به الی عزیزم-۶ - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:31
الی عزیزم! به نظرت بهتر نیست دقت کنیم که چیزیو خراب نکنیم به جای اینکه تلاش کنیم چیزی که خراب کردیم رو درست کنیم؟اخه هیچی دوباره مثل روز اولش نشده و نمیشهمثل ماشینی که تصادف کرده باشه و دوباره درستش کنن،مثلا ماشین ما..یه درصد فکر کن مثل روز اولش بشه،نمیشه که!مثل گیتاری که سیمش پاره شده و سیم دیگه ای...
به الی عزیزم-۷ - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:31
الی عزیزم،یادت باشه وقتایی که دوست نداری تنها باشی هیچکی نیست وقتایی که دوست داری تنها باشی همه هستنعجیبه عجیب.
به الی عزیزم - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:31
الی عزیزم،میشه تو مثل من نباشی؟میشه از قید و بند این دنیا رها بشی؟میشه بفهمی وقت تلف کردنی که ازش لذت بردی وقت تلف کردن نیست؟
زخم - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:31
من زخمهای بینظیری به تن دارم، اماتو مهربانترین شان بودیعمیقترین شان ؛ عزیزترین شانبعد از تو آدم ها ؛ تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم که هیچ کدامشان به پای تو نرسیدند ؛ به قلبم نرسیدندبعد از تو آدم ها ، تنها خراشهای کوچکی بودند که تو را از یادم ببرند، اما نبردندتو بعد از هر زخم تازهای دوباره باز م...
Mohsen Namjo-shekveh - تاریخ: 1397/10/20 ساعت: 18:04
به شکوه گفتم برم ز دل یاد روی تو آرزوی توبه خنده گفتا نرنجم از خلق و خوی تو یاد روی توولی ز من دل چو برکنی حدیث خود بر که افکنیهرکجا روی وصله ی منی ، ساغر وفا از چه بشکنی؟ گذشتم از او به خیره سری ، گر
آدم ها - تاریخ: 1397/10/20 ساعت: 18:04
می گویند نگران نباش مسیر هرچه طولانی تر،زیباتر مثل شب که هر چه طولانی تر باشد زنان و مردان بیشتری را سر عقل می آورد ولی من به خانه فکر میکنم،به خانه ای که همیشه در جنوبی ترین نقطه ی هر مسیر و در دور
مرگ - تاریخ: 1397/10/20 ساعت: 18:04
مرگ مثل بازی کودکانه ایست که قانون آن همه جا نوشته شده : لبخند ممنوع است
الی-چهار - تاریخ: 1397/10/20 ساعت: 18:04
آخه من همیشه فکر کردم خیلی از آدما وقتی دلشون میگیره یاد بقیه میوفتن،هزار بار سعی میکنن بازم هیشکی رو به یاد نیارن،ولی نمیتونن چون فقط تنهایی شون رو برا خوشحالیشون میخوان به خاطر همین منتظر بودم منتظر که اگه یه روز دلش بگیره بازم بیاد کنارم.
آن چه می گذرد،عمر است. - تاریخ: 1397/10/20 ساعت: 18:04
در عجبم،از گذر شتاب دار این روز ها،که شب ها پشت سرشان کشان کشان می آیند.در عجبم،از این همه رفتن و آمدن از منی که میان همه این ها می ماند از اراده استوار ثانیه ها در گذشتن و رفتن ،اراده ای که دارند و ن
الی-پنج - تاریخ: 1397/10/20 ساعت: 18:04
شاید توام یه روزی ،یه جایی،یه لحظه،حتی شده فقط برای یه لحظه،حس کنی که زندگیت شده مثل یه بازی کامپیوتری و تو نمیدونی پشت اون کامپیوتر کی نشسته و چرا هی داره قوانین بازی رو تغییر میده. فکر کن یهو دلش بخواد همه رو ببره تو یه تیم و تورو تو تیم مقابل نگه داره حالا تیم مقابل چیکار می کنه؟ خب راستش..آخرین ...
بازگشت از نیمه راه - تاریخ: 1397/10/20 ساعت: 18:04
انجام ندادن و شروع نکردن بهتر از بازگشتن از نیمه ی راه است ولی خب،چه می شود کرد؟بعضی وقت ها پایان راهت در نیمه ی راه است،شاید هم ترجیحت این باشد،نمی دانم.